غزل شمارهٔ ۵۰

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب

فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب

دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود

از صفا تابده پنجهٔ ماهست امشب

دوشم از عشق نهان هر گوهر راز که بود

پیش آن بت همه در رشتهٔ آهست امشب

به نظر بازی من گرنه گمان برده چرا

کار چشمش همه دزدیده نگاهست امشب