غزل شمارهٔ ۶۰

نخل قد خم گشته که پرورده دردست

بارش دل پرخون و گلش چهرهٔ زردست

صدساله وصال تو مرا می‌رسد ای ماه

گر مرهم هر خسته به اندازهٔ درد است

خاک که ز جولان سمندت شده برباد

کان زلف مشوش دگر آلوده گرد است

دل کز خرد و صبر و سکون صاحب خیل است

از تفرقهٔ عشق تو فرداست که فرداست