غزل شمارهٔ ۶۸

با من بدی امروز زاطوار تو پیداست

بدگو سخنی گفته ز گفتار تو پیداست

همت آئینهٔ نیر دلان صورت خوبت

این صورت از آئینهٔ رخسار تو پیداست

آن نکته سربسته که مستی است بیانش

ز آشفتگی بستن دستار تو پیداست

از خون یکی کرده‌ای امروز صبوحی

از سرخوشی نرگس خون‌خوار تو پیداست