غزل شمارهٔ ۷۷
بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
آن که بیزنجیر در بند است فریاد من است
آن که میگردد مدام از دور باش خشم و کین
دور دور از بارگاه خاطرت یاد من است
ای خوش آن مشکل که چون خسرو نداند حل آن
طبع شیرین بشکفد کاین کار فرهاد من است
دادن از روی زمین خاک بنیآدم به باد
کمترین بازیچهٔ طفل پریزاد من است