غزل شمارهٔ ۸۱

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است

می‌تواند کرد با او آن چه با من کرده است

عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست

دیده‌ای کان سست عهد امروز روشن کرده است

کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان

شاهباز من عجب جائی نشیمن کرده است

یک جهت تا دیده‌ام با غیر آن بی‌درد را

غیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است