غزل شمارهٔ ۹۶

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست

مدعای دل او سوختن بندهٔ توست

گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد

تهمت آلود گنه کاین همه شرمندهٔ توست

آن که افکنده به همت دو جهان را ز نظر

این گمان می‌کندش کز نظر افکندهٔ توست

کم مبادا که طراوت ده باغ طربست

گریهٔ بنده که آب چمن خندهٔ توست