غزل شمارهٔ ۹۹

دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست

سنبلت را سرما نیست دگر چیزی هست

آن که دیشب به من گفت و ز بزمش راندی

از تو امروز جدا نیست دگر چیزی هست

طوطی نطق حریفان همه لال است و به کس

خلقت آئینه‌نما نیست دگر چیزی هست

بزم حالیست ز نا محرم و از چهرهٔ راز

خاطرت پرده گشا نیست دگر چیزی هست