غزل شمارهٔ ۱۰۲
درهم است آن بت طناز نمیدانم چیست
ملتفت نیست به من باز نمیدانم چیست
بودی بندهنواز آن مه و امروز از ناز
کرده قانون دگر ساز نمیدانم چیست
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان را
میکند سوی خود آواز نمیدانم چیست
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب من
این نگاه غلط انداز نمیدانم چیست