غزل شمارهٔ ۱۰۳

ای در درون جان ز دل من کرانه چیست

جائی چنین کراست درون آبهانه چیست

در هر زمان زمانه به شغلی قیام داشت

جز عشق در زمان تو شغل زمانه چیست

گر خون گرفته‌ای نگرفته عنان تو

این خون که می‌چکد ز سر تازیانه چیست

پرگار خود چو عشق به گردش در آورد

ظاهر شود که کار درین کارخانه چیست