غزل شمارهٔ ۱۱۳

با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست

که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست

مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچ

رشته‌ای برپای این گنجشک نوپرواز نیست

ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هست

دشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست

کرده از بی‌اختیاریهای مستی امشبم

مخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست