غزل شمارهٔ ۱۱۴

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست

در خون من گرفت به آن خردسال نیست

حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد

در حسن آدمی کش او اعتدال نیست

دی وقت راندن من از آن بزم بود مست

کامروز در رخش اثر انعفال نیست

شاخ گلی و گرنه هنوز ای پسر کجاست

سروی که در ره تو سرش پایمال نیست