غزل شمارهٔ ۱۲۰

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت

تا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت

جراتم با آن که بی‌دهشت به صحبت می‌دواند

دور باش مجلس خاصم بر آن در بازداشت

بزم شد فانوس و جانان شمع و دل پروانه‌ای

کز برون خد را بگرد شمع در پرواز داشت

دل که در بزمش به حیلت دخل نتوانست کرد

گریه بر خواننده عقل حیل پرداز داشت