غزل شمارهٔ ۱۲۲

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت

حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود و بس

ظن مردم این که لیلی چهرهٔ زیبا نداشت

دوش چون پنهان ز مردم می‌شدی مهمان دل

دیده گریان شد که او هم خانه تنها نداشت

ای معلم هر جفا کان تندخو کرد از تو بود

پیش ازین گر داشت خوی بد ولی اینها نداشت