غزل شمارهٔ ۱۲۶

ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت

که مذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت

عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت

خاک بی‌باک دلیر آمد و بر دوش گرفت

کرد ساقی قدحی پر که کسش گرد نگشت

آخر آن رطل گران رند قدح نوش گرفت

آتشی کز همهٔ ظاهر نظران پنهان بود

دیگ سودای من از شعلهٔ آن جوش گرفت