غزل شمارهٔ ۱۴۱

عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث

عشق‌بازی به خیال تو عبث بود عبث

سالها قطره زدن مور ضعیفی چو مرا

در پی دانهٔ خال تو عبث بود عبث

از تو هرگز چو سرافراز به سنگی نشدیم

میوهٔ جستن ز نهال تو عبث بود عبث

بی‌لبت تشنه چو مردیم شکیبائی ما

در تمنای زلال تو عبث بود عبث