غزل شمارهٔ ۱۴۳

سالها از پی وصل تو دویدم به عبث

بارها در ره هجر تو کشیدم به عبث

بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاب

بس سخنها که برای تو شیندم به عبث

تا دهی جام حیاتی من نادان صدبار

شربت مرگ ز دست تو چشیدم به عبث

تو به دست دگران دامن خود دادی و من

دامن از جمله بتان بهر تو چیدم به عبث