غزل شمارهٔ ۱۴۵
گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
کار ندارد به آب مرغ سمندر مزاج
رتبه به اسباب نیست ورنه چو بر آشیان
هد هد نادان نشست صاحب تختست و تاج
از همه ترکان ستاند هندوی چشم تو دل
از همه شاهان گرفت شحنهٔ حسن تو باج
گرچه تو را از ازل حسن خدا داد بود
عشق که بود این که داد حسن تو را این رواج