غزل شمارهٔ ۱۵۳

غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ

گرم صحبت شود و با تو درآید گستاخ

در فریبنده سخنها چو دمد باد فسون

برقع از چهرهٔ شرم تو گشاید گستاخ

به نگاه تو چو از لطف بشارت یابد

به اشارت ز لبت بوسه رباید گستاخ

دست جرات چو گشاید ز خیالات غلط

دستیازی به خیال تو نماید گستاخ