غزل شمارهٔ ۱۶۳

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد

دردمندان فراموش کرده را میدار یاد

بی‌تکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو

مردم و هرگز نکردی از من بیمار یاد

گردد از قحط طراوت چون گلت بی‌آب و رنگ

خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد

من که دایم سر گران بودن ز لطف اندکت

این زمان زان لطف اندک می‌کنم بسیار یاد