غزل شمارهٔ ۱۶۸

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد

که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد

بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور

کسی که ساخت سر سروری کجا دارد

دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا

به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد

ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است

که جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد