غزل شمارهٔ ۱۷۵

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد

چو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد

خیال آرزوئی می‌پزم که می‌ترسم

اگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد

به طرف جوی اگر بگذری به این حرکات

خرامش تو تحرک در آب نگذارد

تو گرم قتل اجل نارسیده‌ای که شوی

فلک به سایه‌اش از آفتاب نگذارد