غزل شمارهٔ ۱۷۶

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد

مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد

بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازین

بر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد

هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمی

یکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد

گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمی

مرد آن بادش که می‌گفت از دو عالم بگذرد