غزل شمارهٔ ۱۷۸

شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد

مرا شرارهٔ آه از ستاره می‌گذرد

خراش دل ز سبک دستی کرشمهٔ او

به نیم چشم زدن از شماره می‌گذرد

دلم بر آتش غیرت کباب می‌گردد

چو تیرش از جگرپاره پاره می‌گذرد

ز رخش صبر و شکیبائی آن گزیده سوار

پیاده می‌کندم چون سواره می‌گذرد