غزل شمارهٔ ۱۷۹

روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد

دل جدا شکر تو و دیده جدا خواهد کرد

جان غم دیده که آمد به لب از هجرانت

تا کند عمر وفا با تو وفا خواهد کرد

غیر را میکشی امروز و حسد می‌کشدم

که ملاقات تو فردای جزا خواهد کرد

کرم ناساخته جا می‌کند اینها در بزم

سر چو از باده کند گرم چها خواهد کرد