غزل شمارهٔ ۱۸۳

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد

کشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد

صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود

هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد

برق قهر او که گشت غیر را سالم گذاشت

در ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد

بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی

او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد