غزل شمارهٔ ۱۸۴

جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد

تو با من آن چه نکردی غم فراق تو کرد

به مرگ تلخ شود کام ناصحی که چنین

شراب صحبت ما تلخ در مذاق تو کرد

ز عمر بر نخورد آن که قصد خرمن ما

به تیز ساختن آتش نفاق تو کرد

اجل که بی مددی قتل این و آن کردی

چو وقتا کار من آمد به اتفاق تو کرد