غزل شمارهٔ ۱۹۵

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد

سم توسنت کز همه رو شد سجده فرمای بتان

نرسد به جائی که بر آن سر بلندی نرسد

چو به قصر تو کسی نگرد سر کنگران

ز جفا به جائی بر سلطان که به آن کمندی نرسد

میلت در آئین جفا چه بلاست ای سرو که تو را

نرسد به خاطر ستمی که به مستمندی نرسد