غزل شمارهٔ ۱۹۷

زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد

چاک جیب نیم چاک من به دامان می‌رسد

تیر پر کش کشتهٔ او کو که ریزم بر جگر

دوش مشکل می‌رسید امروز آسان می‌رسد

بود در تسخیر بیداری من دی با محال

آن محال امروز پنداری به امکان می‌رسد

گر کند آهنگ شوخی یکدم دیگر چو نی

ناله‌های نیم آهنگم به افغان می‌رسد