غزل شمارهٔ ۲۰۱

بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد

داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد

شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه

آخرم کشتی و جانب داریت معلوم شد

بر دلم پر جوری از کین نهان کردی ولی

آن چه پنهان بود از پر کاریت معلوم شد

گفتمت مستی ز جام حسن و خونم ریختی

آری آری زین عمل هشیاریت معلوم شد