غزل شمارهٔ ۲۳۲

دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند

به که نابود به شمشیر جفای تو شوند

همه جای تو چه رخسار تو واقع شده‌اند

سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند

خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا

خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند

هم بر آن ساده‌دلان خنده سزد هم گریه

که اسیر تو به امید وفای تو شوند