غزل شمارهٔ ۲۵۱
ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
هزار پیک نظر در قفای آن بدود
به غیرتم ز نگاه کشیدهٔ تو که دید
خدنگ نیمکشی کاندر استخوان بدود
خدنگ ناز تو تیریست کز کمان غرور
نجسته تا پروسوفار در نشان بدود
من و تغافل چشمی که سردهد چو نگاه
ز تیزی مژه در ریشههای جان بدود