غزل شمارهٔ ۲۶۲

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود

زود نرخ جان درین بازار ارزان می‌شود

طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت

جبرئیل از پرتوش آلوده دامان می‌شود

صبر بی‌حاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست

یک هنر دارد کزو جان دادن آسان می‌شود

شد سرای دل خراب و یافت قصر جان شکست

این زمان خود رخنه در بنیاد ایمان می‌شود