غزل شمارهٔ ۲۸۸
بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر
از زبان ما دعا میبارد از دست تو زر
شورهزار وقت ما و کشتزار عمر تو
تا ابد خواهند بود از باغ جنت تازه تر
کوبیان خسرو و طی لسان و عمر نوح
کاید این الکن زبان از عهدهٔ شکرت بدر
روزگاری بودم از ناقابلان لطف تو
منت ایزد را که زود آن روزگار آمد به سر