غزل شمارهٔ ۲۹۱

تا شده ای گل به تو اغیار یار

در دلم افزون شده صد خار خار

ای بت چین جانی و جسم بتان

پیش تو بی‌جان شده دیوار وار

زلف تو تاری به من اول نمود

روز من آخر شد از آن تار تار

سوخت تن از سوز تو ای دل بر او

رشحه‌ای از دیدهٔ خون بار بار