غزل شمارهٔ ۳۰۷

ای از می غرور تو لبریز جام ناز

شیرین ز تلخی تو لب حسن و کام ناز

طبع مدقق حرکت سنج می نهد

بر جز و جزو از حرکات تو نام ناز

ایزد برای لذت وصل آفرید و بس

معشوق را به عاشق خود در مقام ناز

یک سر نمانده بر تن و آن شوخ را هنوز

تیغ کرشمه نیم کشست از نیام ناز