غزل شمارهٔ ۳۱۱
حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز
ناز را خواب گه سیاهست امروز
تا ز بالا و قدش درزند آتش به جهان
فتنه در رهگذرش چشم براهست امروز
بود بیزلفت اگر یوسف حسنی در چاه
به مدد کاری او بر لب چاهست امروز
کو دل و تاب کزان زلف و خط و خال سیاه
حسن را دغدغهٔ عرض سپاهست امروز