غزل شمارهٔ ۳۱۴

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا

دست تلاش من به غمت در کمر هنوز

آثار صبح حشر نمود و فلک نه شست

روی شب مرا به زلال سحر هنوز