غزل شمارهٔ ۳۱۸

بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز

کامران بنشین و در کام من ناشاد ریز

گر ز من دارد دلت گردی پس از قتلم بسوز

بعد از آن خاکسترم در ره گذار باد ریز

جرعه‌ای زان می که شیرین بهر خسرو کرده صاف

ای فلک کاری کن و در کاسهٔ فرهاد ریز

روز قسمت به اسحاب تربیت یارب که گفت

کاین همه باران رد بر اهل استعداد ریز