غزل شمارهٔ ۳۳۶

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش

به زان که ببینم به طفیل دگرانش

می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبان

چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش

دل داشت یقین نیستی آن دهن اما

از خنده بسیار گرفتی به گمانش

خوبان بشتابید به دل جوئی عاشق

زان پیش که جوئید و نیابید نشانش