غزل شمارهٔ ۳۴۴

مهی که زینت حسنست گرمی خویش

طپانچه بر رخ خورشید می‌زند رویش

چرنده را ز چرا باز می‌تواند داشت

نگاه دلکش ناوک گشای آهویش

هزار خنجر زهر آب داده نرگس او

کشیده بهر دلیری که بنگرد سویش

چنان ربود دل مرا که هیچ دیده ندید

همین کدیایت محل غمزهٔ محل جویش