غزل شمارهٔ ۳۵۶
به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ
چنان که ز وصل آن چنان ندارم حظ
به غیر حیرت عشقت چه باعث است ای گل
که چشم دارم و از گلستان ندارم حظ
ز بس که خوردهام از قاصدان فریب اکنون
به هیچ مژده من بدگمان ندارم حظ
نوید عمر ابد هم به گوش ناخوش نیست
که بی تو بس که به جانم ز جان ندارم حظ