غزل شمارهٔ ۳۶۳

آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغ

بادپای جلوه در زین باد جولان در دماغ

حسن را از چهرهٔ زیبای او گل در طبق

عشق را از نرگس شهلای او می در ایاغ

صبر را آتش ز تاب سینها در استخوان

عشق را روغن ز مغز استخوانها در چراغ

حسن نوبنیاد شیرین را ظهور اندر ظهور

وز برای کوه کن جستن سراغ اندر سراغ