غزل شمارهٔ ۳۶۶

چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ

شد از خون گرمم شرر بار تیغ

شدم آن چنان کشته او به میل

که از میل من شد خبردار تیغ

نه چابک‌تری از تو هست ای اجل

باو سر فرو آر و بسپار تیغ

چه جائیست کوی تو کانجا مدام

ز در سنگ بارد ز دیوار تیغ