غزل شمارهٔ ۳۸۸
ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل
رشحهای بر دوزخ آسایان هجران کن سبیل
گر به جای آتش نمرود بودی یک شرار
ز آتش هجران خلل میکرد در کار خلیل
آب رود نیل را از دست ناید رفع آن
عشق یوسف بر زلیخا چون کشید انگشت نیل
کام بخشی عالمی را لیک غیر از عاشقان
حاتم وقتی ولی نسبت به خیل خود به خیل