غزل شمارهٔ ۳۹۷

ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم

ز گریه رخت به غرقاب خون کشیدم ورفتم

قدم به زمین ریخت از دو شیشهٔ دیده

گلاب آن گل حسرت که از تو چیدم و رفتم

ز نخل تفرقه خیزت که داد بر به رقیبان

علاقه دل و پیوند جان بردم و رفتم

چو غیر چید گل وصلت از مساهله من

چو خار در جگر خویشتن خلیدم و رفتم