غزل شمارهٔ ۴۰۹

باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم

باز خود را هدف تیر ملامت دیدم

بازم افکند ز پا شکل همایون فالی

باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم

باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت

باز بر پیر خرد ذوق تو می‌خندیدم

باز در وادی غیرت به هوای صنمی

قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم