غزل شمارهٔ ۴۲۸

رسید نغمه ای از باده‌نوشی تو به گوشم

که چون خم می و چو ننای نی به جوش و خروشم

کجاست نرمی و کیفیتی و نشئه عشقی

که می‌نخورده از آنجا برون برند به دوشم

ز خامکاری تدبیر خود فتاده به خنده

خرد چو دید که آورد آتش تو بجوشم

قیاس حیرتم ای قبله مراد ازین کن

که با هزار زبان در مقابل تو خموشم