غزل شمارهٔ ۴۳۱

به فنا بنده رهی می‌دانم

ره به آرام‌گهی می‌دانم

سیهم روی اگر جز رخ تو

آفتابی و مهی می‌دانم

دارد آن بت مژه چندان که درو

هر نگه را گنهی می‌دانم

نگهی کرد و به من فهمانید

که ازین به نگهی می‌دانم