غزل شمارهٔ ۴۵۴
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم
رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان میرویم
همره ما جز خیال کاکل و زلف تو نیست
خود پریشانیم و با جمعی پریشان میرویم
ساختن با محنت عشق تو آسانست لیک
از جفای دهر و ناسازی دوران میرویم
همچو بلبل بینوا دور از گلستان میشویم
همچو طوطی تلخ کام از شکرستان میرویم