غزل شمارهٔ ۴۷۰

گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن

به همین قطع تمنای تو نتوان کردن

وصل را گرچه به کوشش نتوان یافت ولی

هجر را مانع سودای تو نتوان کردن

کنم از بهر تو دانسته خلاف دل خویش

چون خلاف دل دانای تو نتوان کردن

گرچه کفر است ز بس سرکشیت می‌ترسم

کز خدا نیز تمنای تو نتوان کردن